Monday, July 23, 2012

سحر

آرام مثل تو 
آرام مثل سکوت اینجا نبودنت
آرام مثل هر بار که می گویم جایت خالیست
مثل صدای لرزانت
عمق نا پیدایت
و همه سالهایی که لب نزدی
آرام آمدی و رفتی 
دلم هربار بیشتر برایت تنگ می شود


Wednesday, April 18, 2012

تب

تقلای من برای چیست
حال که به اینجا رسیده ام هیچ سوالی با من نیست
که با آن بتوانم ادامه دهم
همانند قبلم که آن گونه بودن که این گونه می خواستم
 و 
اکنون هیچ جز نگاه

.
.
.

پنجره پر از آرامش است برایم
و هر آنچه می گذرد 
مصداق ندانم کاری هایم می شود برای پشیمانی
.
وقت بازی با لغات تمام شده است
وقت نهار است و انتظار

وقت احساس غرور است و رهایی
اما
هنوز  وقتی لبخند می زنم
نا خود آگاه تب می کنم

Tuesday, March 13, 2012

با هم

کنار هم

روی میز گل سرخ در آب


چسبیده به هم

میز همان جای قبلی

با هم

غلتیده میان رنگ
بی هویت از هر آنچه هست

الا من و تو  و مای به هم چسبیده

Friday, March 2, 2012

قهرٍ ادایی



نشسته کرشمه میان خطوط
در قهر ِادایی
همه می دانند که رسیدن 
 انتهای همه جهان است و ناممکن
.
.
.
توضیح واضحات
نقطه

Wednesday, February 22, 2012

...

ذهن کویر
دهان خشک
زمان سکوت
نگرانی صفر
دنیا نقاشی و 
من آرام 
و 
خواب آلود
.
.
.
سلام تولد دوباره هر روزه تکرار نشدنی

Tuesday, December 6, 2011

زبان برعکس

تعهد من
نیمه شب 
اسکن تمام قطرات ادرارم
  
بود

 مخفیانه 



اسکنر سوخت
هیچ کس بیدار نشد 
من ایستاده دستم به دیوار بود 
و تو پنهانی مرا می پاییدی

Tuesday, October 11, 2011

گردٍ کامل

آن چه تصور می‌کنم همان چیزیست که باید باشد و همان چیزیست که در واقع هست نه بیشتر
من تصور می‌کنم که وقتی‌ ماه کامل است من ناتوان تر و آزادانه تر
 به بالا قد میکشم و
رها تر عضلات مغزم شل می شود و پاهایم باز میشود و می لغزد و
از میان پاهایم کودکی به نازکیِ همهٔ خنده‌ها‌ی عصبیِ  تو سر میخورد و پس می‌افتد میان میدان.
 خورشیدٍ مهربان در ساعت ۹ شب ما را سرد می پاید مبادا باکتری‌ها نقش خود را جای یکدیگر بازی کنند.
.
.
.
تصوره من زبان الکن است که هر چه میگوئی استفراغ چند سال دیگر است که هنوز نرسیده...
من متصور منم در جایی که هستم
خوشحال تر و با نفسِ تنگ تر
دلتنگ تر و مشتاق تر
و هر بر می روم و میکاوم تازه ابتدای راه میشود  و این که راه گویی که نقطه است و نه خط .


 نقطه.
سر خط