Sunday, September 20, 2015

بيرون اتاقي

كودكي را 
با پلاستيك هاي بد ساخت صورتي
گم مي كرديم ميان بته جقه ها
مادر
پيدايش مي كرد 
صبح 
حين
جارو برقي

Saturday, September 12, 2015

بیرون اتاقی


باد که می آید دستانت را باز کن

مردار اسب ها شاعرانه ترند در جهان امروز

Wednesday, September 9, 2015

بیرون اتاقی



...پنجرها، شیشه هایش خیس می شود در روزهای بارانی

Monday, September 7, 2015

Wednesday, August 5, 2015

هیروشیما ناگازاکی




 مادر در آشپزخانه مشغول پخت برنج
هنوز رود ها در میان شهرند
مرد یا در مزرعه است یا در اداره
کت و شلوار آبی تیره یا خاکستری 
.
.
موهای مرد و زن،  هم لَخت و  هم نرم بود
در کوچه
پرندگان 
و آفتاب و سایه
.
.
بچه های چشم بادامی یکدیگر را پیدا می کنند.
قطره
قطره
قطره

 انفجار
 پنجره ها ذوب می شوند
 پیاله ها 
صورت ها و بادام ها و خیابان ها
 ذوب می شوند
کسی صدایی نمی شنود


هیروشیما


هنوز سی صد و بیست هزار نفر 
ناگازاتی

می شنوند....
آنقدر که صدایش بلند بود


هیروشیما
ناگازاکی
.
...
..
.

Thursday, July 23, 2015

دروازه ، درد



روزی که دیگر یادم رفته است در آینده ای 
.آن قدر دلم برایت تنگ می شود... که خندیدیم. خندهامان و دلم برایمان...
.

روزی که چشمهای تو سکوت و کوچک و خروس... می گویم کیست ؟
:می گویی
 دخترم، سه ساله -
.می گویم، نمی گوید دلم قند آب می شود صدایش بلند است


به خود 

  از درون چشم کروی خود به خود م بی آینه
که 
من
تنهایم 
ایستاده به گذر همه چی هایی که عمر

و تو  و  سه ساله ات ، چشم 
خروس
چشم

.
.
.

دیگر جواب هم را ندادیم .

افتخار، پرش زندگی است در آنچه نگه ات می دارد 
مرگ

.
.
.افتخار، خاطره


Monday, July 20, 2015

درد اتاقی ۱۲



عقربه به در چرخید

:تو پرسیدی
 می توانیم ؟ -

ساعت سه و ده دقیقه بعد از ظهر

...از این در های بی لولا