Tuesday, March 13, 2012

با هم

کنار هم

روی میز گل سرخ در آب


چسبیده به هم

میز همان جای قبلی

با هم

غلتیده میان رنگ
بی هویت از هر آنچه هست

الا من و تو  و مای به هم چسبیده

Friday, March 2, 2012

قهرٍ ادایی



نشسته کرشمه میان خطوط
در قهر ِادایی
همه می دانند که رسیدن 
 انتهای همه جهان است و ناممکن
.
.
.
توضیح واضحات
نقطه

Wednesday, February 22, 2012

...

ذهن کویر
دهان خشک
زمان سکوت
نگرانی صفر
دنیا نقاشی و 
من آرام 
و 
خواب آلود
.
.
.
سلام تولد دوباره هر روزه تکرار نشدنی

Tuesday, December 6, 2011

زبان برعکس

تعهد من
نیمه شب 
اسکن تمام قطرات ادرارم
  
بود

 مخفیانه 



اسکنر سوخت
هیچ کس بیدار نشد 
من ایستاده دستم به دیوار بود 
و تو پنهانی مرا می پاییدی

Tuesday, October 11, 2011

گردٍ کامل

آن چه تصور می‌کنم همان چیزیست که باید باشد و همان چیزیست که در واقع هست نه بیشتر
من تصور می‌کنم که وقتی‌ ماه کامل است من ناتوان تر و آزادانه تر
 به بالا قد میکشم و
رها تر عضلات مغزم شل می شود و پاهایم باز میشود و می لغزد و
از میان پاهایم کودکی به نازکیِ همهٔ خنده‌ها‌ی عصبیِ  تو سر میخورد و پس می‌افتد میان میدان.
 خورشیدٍ مهربان در ساعت ۹ شب ما را سرد می پاید مبادا باکتری‌ها نقش خود را جای یکدیگر بازی کنند.
.
.
.
تصوره من زبان الکن است که هر چه میگوئی استفراغ چند سال دیگر است که هنوز نرسیده...
من متصور منم در جایی که هستم
خوشحال تر و با نفسِ تنگ تر
دلتنگ تر و مشتاق تر
و هر بر می روم و میکاوم تازه ابتدای راه میشود  و این که راه گویی که نقطه است و نه خط .


 نقطه.
سر خط


Sunday, September 4, 2011

زمان و راز ِ همسایه پنهانی

در اینکه زمان می گذرد که حرفی نیست
اینکه زمان چگونه می گذرد هم حرفی نیست
و حتی 
اینکه این گذشتن برای رسیدن به کجاست ، نیز حرفی نیست 
مدام، حضِ 
.مصرانۀ لحظه است 
.مثل همین حالا که آرامش زیر واژه ها پنهان شده تا نجاتش دهی
.
.
 :و باز تصویر یک 
کودکی با پارچه سفیدِ دوخت داری بر سرش رو تخت بزرگ دو نفره غلت می خورد
با دست و پایی نو رسیده
و چشمانی شیشه ای

پشت در صدای مردی می آید که با خود زمزمه میکند 
از میان زمزمه اش چندین واژه گهگاه قابل تشخیص است
ک
رضایت
محال
همه ظرف های نشسته 
سی
قرررر
..
ه
.
از بالا که بنگری شبیه این است که 
بچه روی تخت با "محال" به سمت راست غلت می خورد
و با " قرررر" دستش را در دهانش خیس می کند
شاید اگر بیشتر منتظر بمانی 
 با "ک" می خندد
و با "همه ظرف های نشسته" نق می زند 

.
.
آنچنان بی اهمیت است این تقابل 
که
.
.
.
 زندگی می گذرد
 و کسی جلو دارش نیست 
.

Sunday, August 14, 2011

همه فضای خیس شیشه پشت پنجره باران است که شبنم وار می نشیند و گاه اگر میل اش کشد سر ریز می شود و نقش می سازد
این خود تویی
 که اگر میل ات کشد سر ریز می شوی و نقشِ زیبا می سازی و  شبنم وار می درخشی
وقتی آفتاب سر رسد
می گوید شعاع رنگین کمان زایمان آفتاب و باران است