درد اتاقی
Sunday, January 26, 2014
درد اتاقي
دستانت فاصله مهرباني زير سرم را پر مي كند
و
با هوا يكي مي شود نفس هاي خوابت
سكوت به فرمان توست
و
كوچكترين تكان ها ديگر عجيب نيست
در ساعت سه
،
خواه پنجه هايت
خواه ستاره اي كور سو در پنجره
Tuesday, January 14, 2014
خواب
دیشب لای پنجره تا صبح باز بود
و
صبح، هوای اتاق ابری
بالای سرم
زیر تخت
میان پلک هایم ابر باران زا
در خواب
پنج ساله روی پاهای پدرم
.
.
.
پرنده کوچک سرخی بیرون می خواند
طوری که از آسمان جدا نیافتد
Friday, January 3, 2014
کسره خسته
از اینکه همه در امتداد هم معنا می دهند
در ادامه اش
.همه کسرگان جهان خسته اند
ای کسره خسته
با تو سخن می گویم
.نفس ، در امتداد آن است که پیشترش را بنا به خصایص از یاد برده است
Wednesday, October 30, 2013
سرمایه داری
به هیبتی بلند و اندکی خموده
با کیسه ای آویزان پر از مدفوع انسانی
میان شهر
میان چربی
میان خواب
اینچنین سر در گم و مغرور
به کجا می روی آقا ؟
می روم تا جایی این را سر بکشم
چرا اینجا نه آقا ؟
نگاه ها معذبم می کند
شهر ، زیر سقفی محدب زانو هایش را در خود جمع کرده است
.در میانش مردمانی با پس مانده هاشان به دست ، گرد آن می چرخند
Tuesday, June 18, 2013
فهیمه رحیمی
ای مردم
چه غم انگیر رفتی با هزاران لحظه بی تبلیغ که ساختی و
تمجید نصیبت نشد
.
.
تو نوشتی
ما کوندرا خوانده بهت پشت کردیم
تو نوشتی
تو مردی
Monday, June 10, 2013
من این طور نبودم
که دلم بسوزد و تغییر
مرد عمل بودم
و
و یک دنیا حقیقت اطواری
.
.
.
آغازی دوباری نزدیک است
Sunday, April 7, 2013
تو بهترین زن جهانی
این را همه ریحون های هنوز مرطوب روی میز هم مدام می گویند
بدون آن که نیازی باشد ، برگه های آلو چیزی بگویند
Newer Posts
Older Posts
Home
Subscribe to:
Posts (Atom)